اِتمـآم تعطیلـآت :/
خُ ما تعطیلات رَفتیم شیـراز خـونه همه :))
روز اوّل که رسیدیم رفتیم خونه مامان بزرگ از طرف پدری و خوابیدیم.
صبحش هم رفتم خونه عمو صمد پیش دُخی عموم :)))
ظهر هم رفتیم خونه مامان جونم اینا ( همون پدری ) سفره داشتن ناهار مُرغ :)))
خیلـــی خوشمزه بـــووود :)))
نـوش جـونم :*)
شب هم رفتیم خونه مامان جون مادریم و خوابیدیم.
صبحش بابام رفت خونه ی حاجی ایرج ( ایریج خودمون ) که شمـا نمیشناسید.
آقا جونم هم رفت بیرون.
عصـر من و داداشم و دایی خُلم رفتیم تو حیاط.
علی ( داییم ) میخواست پای درختای حیاط کود بریزه که ما هم کود بازیمون گرفت :))
عاغا من که از گـوهِ گوسفند متنفـرمم.
علی بیشعور و بنیامین کود برداشته بودن دنبال من که بریزن رو سرم :|
منم جیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــغ :)
بعدشم آب بازی کردیم و بارون اومد :))
ظهر هم من و مامانم و مامان جونم و خاله مجرد خُلم میخواستیم با هیئتی که داشت
از تو خیابونشون رد میشد بریم قبرستون :))
هـوا خیلی سرد بود و بارون تازه بند اومده بود :/
منم پالتوم تو ماشین بابام بود بهش زنگیدم گفت نمیتونم بیارمش :((
منم سوییشرتم رو پوشیدم و رفتیم بیرون.
یکم که رفتیم چنان باد و بارون میومددددد :-S
بعدش من زنگ زدم به شوهر خالم گفتم بیا دنبالمون بریم گردش :))
دیگه رفتیم خونه و خالم و شوهرش اومدن دنبالمون.
و رفتیم همونجا که هیئت آخرش بود خیلی خوش گذشت.
بعدشم رفتیم خونه خالم سیسمونیاشو نیگـآ کنیم.
خالم 7 ماهشه شیکمش اینقد گرد شده بودددد
اوووخی اسم گوگولی ایلیا هست :*))))
سیسمونیاش خعلی قشنگ بودد :))
خیلی لباس داشت مخصوصا لباس اسپرت :))
همین :))
بـآی تا پُست بعد جیگــرم :*))