استخــر D:
سلــامـ
امــروز عـصــر سـآعت 12 رومینا بهمـ زنگـ زد گفت: از سـاعت 3:30 هستن تا نمیدونمـ!
بعـد قطع کرد و ساعت 3 زنگ زد گفت آمــاده شو داریمـ میایمـ دنبالــت
منمـ آمــاده شدمـ و اومــدمـ تـو حیــاط منتظــر وایســادمـ
و اونــا اومـدن تو کوچــه و کلـی بـوق زدن منمـ رفتمـ ســوار شدمـ
رومینا ، نــازنین و مامان بابای رومینا تو ماشین بودن و رادین همـ تو بقل مامانش
بعد رفتیمـ دنبال شیوا و رفتیمـ استخـــــــــــــــــــر!!!
بعد رفتــیمـ بلیت گرفتیمـ و لباسامون رو عوض کردیمــ و رفتیمـ عمق.
کلــــــــــی بازی کردیمـ و خوش گذشت.
میرفتیمـ زیر آب و میــــرقصیدیمـ
بعــد کــه ســانس تمومـ شد دوش گرفتیمــ و
هــر سه تامون رفتیمـ تو ی اتــاق لباسامون رو عوض کردیمــ
جــلو همــ
بعــد رفتــیمـ تــو محوطه و تو ی آلـاچیق نشستیمـ و حرفـ زدیمـ
و شــوخی و خنــده مــامــان و بــابــای رومینا همـ اومدن دنبالمون
و من الــان خــونه هستمــ
بعدون نِوِشت کِه نِوِشت:
بَعدشـ هَمـ بـا مـآمیمـ رَفتَمـ خَــرید کُلـی لِـبــاس خَــریدَمـ
بعدون نوشت 2 :
هرکی تونست این رو بخونه جایزه داره :
آ|َ» ژ<أ ِّآ !